Archive for جولای, 2008

حرکت اساس خلقت است

جولای 12, 2008

حرکت و پویایی امری است که هیچگاه نبایستی فراموش شود و متاسفانه انسان نه تنها فراموش می کند بلکه سکون مطلق را انتخاب می کند و برای یک بازه زمانی بسیار طولانی در حالت سکون می ماند.
انسان برداری است که دارای سه مشخصه اندازه راستا و جهت می باشد،برداری که ابتدایش مشخص هست اما انتهایش مشخص نیست و تا بی نهایت می تواند ادامه یابد.این شناخت من با عینک مهندسی هست.
در جایی پرسشی را دیدم که در نگاه اول بر آشفتم اما نکته ریز جالبی داشت.پرسیده شده بود که آیا زندگی یک قدم زدن اتفاقی است ؟
چون گفته شده بود اتفاقی بسیار بسیار ناراحت شدم ! چرا که هیچ کاری بی هدف و اتفاقی نیست بلکه سیستماتیک و از قبل پیش بینی شده است.اما نکته قابل توجه این سوال قدم زدن هست چرا که سوال کننده به حرکت اعتراف کرده است !
تمام ذرات در حرکت هستند هیچ ذره ایی در آفرینش در سکون نیست تمام ذرات دینامیک هستند و هیچ ایستایی و سکون دیده نمی شود.
آموزه های دینی نیز بر همین امر تاکید دارند.دین،مذهب نشان از راه و حرکت در یک صراط دارد..
یکی از چهره های ماندگار ایران در توصیه اش به اساتید،دانشجویان،دانش آموزان و مردم تنها به یک جمله بسنده کرد :
باید حرکت کرد !
ما هم که در سیستم آفرینش سیستماتیک هستیم بایستی در حرکت باشیم.

برخیز تا حرکت کنیم !

پ.ن : حسین دستت را بده تا برخیزیم و قدم در راه حقیقت گذاریم،حقیقت را قربانی مصلحت نکنیم و حسینی باشیم !

جولای 2, 2008

دیروز که حسین را دیدم بهش گفتم که این مطلب وبلاگم رو به حسین اختصاص خواهم داد حسینی که خیلی دور افتاده با حسین !
صبح که ایمیلم رو چک می کردم سری به وبلاگ حسین زدم دیدم که زودتر از من مطلبی رو در مورد دیدارمون نوشته با یه عنوان سینمایی من هم خواستم که با یه عنوان سینمایی در مورد حسین بنویسم.
در زمانی خیلی دور ( البته از نظر محاسبات ریاضی خیلی طولانی نیست ) وارد دوره راهنمایی شده بودم در مدرسه نمونه دولتی امیدان انقلاب.مدارس نمونه دولتی از طریق آزمون ورودی می گرفتند.بسیار خوشحال بودم و در پوست خود نمی گنجیدم که می توانم در این مدرسه تحصیل کنم.
در این مدرسه بود که با حسین آشنا شدم پسری با قدی کوتاه،بسیار آرام و درسخوان ! حسین و چند نفر از دوستانش جزو برترین های کلاسمون بودند از هر لحاظ چه از نظر درس و چه از نظر اخلاق.متاسفانه اطرافیان من نه تنها خوب نبودند بلکه همان اندازه که حسین خوب بودند اینها بد بودند،همین باعث شده بود که شایعاتی در مورد من درست بشه.من همیشه ندایی در درونم بود و کششی در دروتم بود که می خواستم با گروه اینها باشم بعد از گدشت سه سال نوبت به دبیرستان رسید.در آزمون وردی استعدادهای درخشان حسین و من نتوانستیم به این مرکز راه پیدا کنیم و حسین در کمال ناباوری از گروهش جدا شد.من و حسین و چند تا از همکلاسی هامون به دبیرستان و پیش دانشگاهی شیخ مفید رفتیم که مدرسه خوبی بود.کلاس ما بهترین کلاس بود،چه از نظر اخلاق چه از نظر درس و … .
ار دوران دبیرستان نزدیکی بیشتری با حسین پیدا کردم.حسینی که مومن بود،پاک بود،درس خوان بود با شور و نشاط بود و به زندگی هدفمند می نگریست !

اما خیلی نزدیک تر حسین نا امیدانه به زندگی می نگرد ! حسین می گوید هدفی ندارد ! حسین تو را چه شده است ؟

فاین تذهبون ؟
تو را ای بشر چه شده !

من هنوز هم در پاک بودن حسین شکی ندارم !
هنوز هم در صداقت حسین شکی ندارم !
هنوز هم در حسین بودن حسین شکی ندارم !

این روزها حسین زیاد کتاب می خواند،زیاد فیلم نگاه می کند ! آیا اینها موثرند ؟ نه ! حسین خودش را به این مرحله خود رسانیده است !

حسین جان !
در لبه پرتگاه هستی دستی به سویت دراز شده است !
نوای هل من ناصر ینصرنی حسین در فضا طنین انداخته !
ندایی آمد !
(( لا تقنطوا من رحمت الله … ))
حسین می گوید نمی توانم،اما باز ندایی می آید
(( یا ایها المدثر
با منی ؟
قم !
فانذر !
و ربک فکبر !
حسین برخاست !